ابو القاسم سلطانى
80
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
به اندلسى ارمقه ( اسرائيلى قرطبى : 3 * ) و در اسكندريه بقله عايشه ناميده مىشود ( ابن بيطار : 4 * ) . " برى و بستانى بود برى را ايهقان گويند و بستانى را كف عايشه گويند و به پارسى كيكيز ( 5 * ) ، و به شيرازى كهزك ( 6 * ) خوانند ( انصارى : 7 * ) . داود انطاكى نيز جرجير را به دو نوع برى و بستانى تقسيم نموده است . با توجه به اينكه امروزه در كشورهاى عربى اين گياه را جرجير و علاوه بر اين در دمشق آن را كثاه ، در بيروت بقله عايشه و در اسپانيا Oruga [ مقايسه با نام قديمى آن اروفه ] و اينكه نام جنس گياه از همين واژه گرفته شده است ، نام علمى گياه همان است كه عيسى و مايرهوف مشخص نموده و در صدر آمده است نه Lepidium sativum كه در بعضى از كتب امروزى كه به پارسى نگارش يافته است . بنا بر آنچه در فوق آمد جرجير حتى در زمان داود انطاكى به دو نوع بستانى و برى تقسيم مىشده است ولى از اوائل قرن هفدهم ميلادى به بعد بطورى كه از كتب تحفه حكيم مومن و مخزن الادويه مستفاد مىشود جرجير واژهاى است عام ، ضمن آنكه اختصاص به گياه مورد بحث دارد . در اين دو كتاب جرجير به ترتيب زير تقسيمبندى شده است : پزشكان سنتى موارد مصرف درمانى گياه را چنين نوشتهاند : خوردن [ برگ ] همچنين دانه آن ميل به نزديكى جنسى را زياد مىكند ، پيشابآور ، هضمكننده غذا و لينت دهنده شكم مىباشد و در آشپزى به عنوان ادويه مصرف مىشود . برخى آن را با شير [ در الحاوى با عسل ] معجون نموده به صورت قرص درآورده انبار مىكنند . نوعى از آن جرجير برى . . . ( ديوسكوريد : 8 * ) . بولس گويد كه آن شهوت جنسى را زياد مىكند ولى موجب سردرد مىشود . . . ( رازى : 9 * ) ، ابن ماسويه گفته است براى جلوگيرى از سردرد بايد با كاهو ، كاسنى يا خرفه خورده شود و طبرى گويد دانه آن بطور موضعى لكه صورت Lentigo ( 10 * ) را بر طرف و رازى در كتاب دفع مضار اغذيه گويد كه جرجير ، نفاخ و قوه باه را زياد مىكند و همو در كتاب ابدال الادويه گويد كه بدل آن تخم هويج است ( ابن بيطار : ( 4 * ) ) ، دانه آن در تركيب فراوردههائى كه براى از بين بردن آثار زخم ، لكه صورت ، ككمك ( 11 * ) تهيه مىشود وارد مىگردد . ماليدن مخلوط آن با سركه در Vitiligo nigra ( 12 * ) و ناخن زرد شده موثر مىباشد ، اگر افشره جرجير را با سركه انكبين و آب گرم بخورند بلغم را خارج مىكند ( هروى : 13 * ) . در سوم گرم و در اول خشك ، ملين ، زيادكننده شير و قوه باه مىباشد ( ابن سينا : 14 * ) ، سرگيجه ( 15 * ) و